۱۳۸۸ فروردین ۳۰, یکشنبه

دریک تولد بی درد ،مادری در آمریکا هشت گانه زائید

ارسالی:عبدالواحد حمیدی
دریک تولد بی درد ،مادری در آمریکا هشت گانه زائید
در رخدادی نادر، زنی در کالیفرنیای آمریکا هشت گانه زائیده است.شش فرزند پسر و دو دختر این زن به وسیله عمل سزارین در بیمارستانی در لس آنجلس به دنیا آمدند.وزن نوزدان این زن هنگام تولد بین 820 گرم تا یک و نیم کیلوگرم بود.یکی از پزشکان بیمارستان محل تولد این هشت گانه ، نوزدان این زن را پرتحرک و شلوغ توصیف کرده است.مادر این نوزادن از منابع بیمارستانی خواسته است اطلاعات زیادی را درباره او و فرزندانش منتشر نکنند.این دوم مورد تولد هشت گانه ست که ثبت شده است.اولین هشت گانه گی های ثبت شده در سال 1998 در هیوستون تگزاس به دنیا آمدند. یکی از این نوزدان یک هفته پس از تولد جان خود را از دست داد ولی بقیه آنها در دسامبر گذشته تولد خود را جشن گرفتند. نکم چوکوو، مادر هشت گانه گی های تگزاسی که خود اهل نیجریه است، در واکنش به تولد هشت گانه گی های جدید گفت که والدین آنها زندگی شلوغی را در پیش رو دارند. خانم چوکوو خطاب به آنها گفت: "فقط لذت ببرید. این یک تحفه است، واقعا یک غنیمت بزرگ است." او گفت برای والدین هشت گانه گی های جدید دعا خواهد کرد.
گرمایش زمین نابودی پنگوئن ها را به همراه دارد
محققان می گویند نسل پنگوئن های امپراتور به علت تغییرات آب و هوایی رو به انقراض است.محققان موسسه تحقیقاتی اقیانوس شناسی وودز هول در آمریکا با بررسی مدل های هواشناختی و مقایسه آن با مساحت مناطق پوشیده از یخ در قطب جنوب پیشبینی می کنند ۹۵ درصد جمعیت پنگوئن های امپراتور تا سال ۲۱۰۰ منقرض شود. الگوهای جمعیتی پنگوئن های امپراتور در ۴۳ سال گذشته نیز در این تحقیق مورد استفاده قرار گرفته است.بر این اساس، تا ۹۱ سال دیگر تنها ۶۰۰ جفت پنگوئن امپراتور در قطب جنوب زندگی خواهد کرد.پنگوئن امپراتور تنها نوع پنگوئن است که در زمستان سخت و سرد قطب جنوب تولید مثل می کند. جمعیت انبوه این جانوران در هنگام زمستان مسافت های طولانی را بر روی یخ های قطبی راه پیمایی می کنند تا در عمق خشکی زاد و ولد کنند. پنگوئن های ماده پس از گذاشتن تنها یک تخم، برای تغذیه راهی اقیانوس می شود و پنگوئن نر تا زمان بازگشت جفت خود، برای مدتی طولانی عهده دار نگهداری و محافظت از جوجه اش می شود. هر چه سطح یخ های قطبی گسترده تر باشد، منابع غذایی پنگوئن های امپراتور سفراوان تر است. کاهش سطح این یخ ها به معنی مشکل تر شدن ادامه بقای آنهاست. استفانی جنووریه، سرپرست محققان موسسه وودز هول می گوید برخلاف سایر گونه ها، به نظر نمی رسد پنگوئن های امپراتور بتوانند با تطابق الگوهای جفتگیری از انقراض نجات پیدا کنند. او گفت: "برخلاف بعضی دیگر از گونه های پرندگان قطبی که چرخه زندگی خود را تغییر داده اند، پنگوئن ها نمی توانند به سرعت خود را منطبق کنند." به گفته خانم جنووریه این مشکل زمانی حادتر می شود که متوجه سرعت بالای تغییرات آب و هوایی می شویم.

ایذ: افزایش مصیبتی بر مصائب افغاستان:

به کوشش : جان محمدقرین
ایذ: افزایش مصیبتی بر مصائب افغاستان:
وزیر صحت عامه ی ایران ابراز نگرانی کرد ه که رفتار پرخطر جنسی عامل بروز موج جدیدی از انتقال ویروس اچ آی وی (عامل انتقال بیماری ایدز)، در این کشور شده است، در بسیاری از گزارش های که از نقاط مختلف ایران تهیه شده کارشناسان ظاهرا یک گام جلوتر رفته و بر رفتار پرخطر در روابط جنسی "نامشروع" تاکید کرده اند.دکتر محمد مهدی خواجه ئیان، معاون فنی مرکز بهداشت دانشگاه علوم پزشکی بوشهر، روز دوشنبه ضمن اشاره به خون های آلوده و معتادان تزریقی به عنوان عوامل اصلی گسترش ایدز در ایران گفت: " ... باید زمینه فرهنگ خویشتن داری در زمان تجرد، وفاداری به همسر و ... در جامعه گسترش یابد."اول دسامبر، سال گذشته ی میلادی (روز جهانی ایدز) براساس گزارش رادیوئی حساسیت اجتماعی علیه بیماری ایدز در افغانستان باعث شده که بسیاری از مبتلایان به این بیماری به مراکز درمانی مراجعه نکنندوزارت بهداشت (صحت)افغانستان اعلام کرده است که هفت تن از بیماران مبتلا به بیماری ایدز در این کشور جان داده اند.در گزارشی که وزارت صحت (بهداشت) افغانستان در این مورد منتشر کرده، مشخص نشده است که این افراد در کجا و چه زمانی درگذشته اند.براساس این گزارش در حال حاضر بیش از ۵۰۰ تن در افغانستان رسماً به ثبت رسیده اند. اما به نظر بسیاریها ممکن است شماری واقعی افراد مبتلا به این بیماری بسیار بیشتر از این باشد.مقامهای وزارت بهداشت می گویند براساس بررسی که در سال ۲۰۰۸ میلادی انجام داده اند، ممکن است شمار افراد آلوده به ویروس اج آی وی/ایدز از ۲۰۰۰ نفر تا ۲۵۰۰ تن برسد.وزارت بهداشت افغانستان می گوید بر اساس بررسی اخیر این وزارت ویروس اچ آی وی (HIV) در میان نیم درصد کل نفوس افغانستان شیوع یافته و حالا این بیماری به یک مشکل اجتماعی در این کشور مبدل شده است.مقامهای بهداشتی افغانستان این آمار را نسبت به آمار مبتلایان به این بیماری در کشورهای دیگر کم تر می دانند.وزارت بهداشت افغانستان می گوید شمار قابل توجهی از مبتلایان به بیماری ایدز معتادانی اند که از طریق استفاده از سرنگ های مشترک مبتلا به بیماری ایدز شده اند.ادامه جنگ، فقر، سطح پایین سواد، مهاجرت های داخلی و خارجی، اعتیاد، روابط پرخطر جنسی و انتقال غیر مصون خون از یک فرد به فرد دیگر، از دیگر عواملی است که به گفته وزارت بهداشت افغانستان زمینه ابتلا به این بیماری را در این کشور هموار کرده است.وزارت بهداشت افغانستان برای مبارزه با بیماری ایدز "برنامه ملی کنترل ایدز" را به اجرا گذشته است و بالا بردن سطح آگاهی مردم از این بیماری بخش مهم این برنامه را تشکیل می دهد.بانک جهانی پروژه پیشگیری از ابتلا به بیماری ایدز در افغانستان را تا حال بیش از ۱۰ میلیون دلار کمک کرده است. شماری از سازمان های بزرگ بین المللی دیگر نیز دولت افغانستان را در زمینه پیشگیری و کنترل این بیماری کمک می کنند.پیشتر از این وزارت بهداشت افغانستان اعلام کرده بود که برای نخستین بار دارویی را برای پیشگیری از پیشرفت بیماری ایدز در بیماران مبتلا به این بیماری وارد می کند.سیف الرحمان رئیس برنامه ملی کنترل ایدز افغانستان گفت این دارو را به طور رایگان در اختیار ۴۰ بیماری که سیستم دفاعی بدن آنها به شدت آسیب دیده، قرار داده.پیش از این بیماران مبتلا به این بیماری، تنها مشاوره های بهداشتی دریافت می کردند.در افغانستان به دلیل حساسیت شدیدی که علیه این بیماری وجود دارد، معمولاً مبتلایان به این بیماری از افشای هویت خود خودداری می کنند.این موضوع باعث شده است شماری زیادی از افراد آلوده به ویروس اچ آی وی به مراکز درمانی و مشاوره مراجعه نکنند. به همین دلیل شمار دقیق افراد مبتلا به این بیماری هم تا حال مشخص نشده است. وزارت صحت افغانستان می گوید احتمالاً دو تا دو نیم هزار نفر در این کشور آلوده به ویروس (اچ آی وی) هستندبه پنداروزارت بهداشت افغانستان شیوع بیماری ایدز در این کشور نگران کننده نیست، اما عوامل شیوع این بیماری را نباید دست کم گرفت.مقامات این وزارت می گویند در حال حاضر 505 نفر مبتلا به بیماری ایدز رسماً به ثبت رسیده اند، اما شمار واقعی مبتلایان به این بیماری بیشتر از این است.آنان می گویند این آمار هنگام آزمایش خون افراد داوطلب و همچنین کسانی که برای دریافت یا اهدای خون به بیمارستان ها مراجعه کرده اند، به دست آمده است.تا اکنون برای مشخص کردن شمار واقعی بیماران مبتلا به ویروس اچ آی وی، ایدز، در افغانستان بررسی همه جانبه ای انجام نشده است.با وجود این وزارت صحت افغانستان می گوید احتمالاً دو تا دو نیم هزار نفر در این کشور آلوده به ویروس (اچ آی وی) هستند.محمد امین فاطمی، وزیر بهداشت افغانستان می گوید زمینه های انتشار ویروس این بیماری در افغانستان، در سطح محدودی نیست.آقای فاطمی، جنگ، فقر، مهاجرت، استفاده از سرنگ آلوده به ویروس (اچ آی وی) و عدم آگاهی مردم در مورد این ویروس را، از عوامل عمده انتشار (اچ آی وی) در افغانستان می داند.براساس آمار وزارت بهداشت، در حال حاضر نزدیک به 20 هزار معتاد تزریقی در افغانستان وجود دارد و بیشتر آنان از سرنگ مشترک استفاده می کنند.آقای فاطمی همچنین می گوید این بیماری از طریق استفاده از وسایل آلوده به ویروس (اچ آی وی) در آرایشگاهها هم منتقل می شود.وزیر بهداشت افغانستان، تماس جنسی پرخطر با افراد متعدد را یکی دیگر از عوامل انتقال ویروس (اچ آی وی) دانست. برخی می گویند مبتلایان به این بیماری می کوشند بیماری خود را به همین دلیل پنهان کنند.رابطه جنسی و ابتلا به بیماری ایدز در افغانستان همواره یک رسوایی بزرگ و مایه شرمساری دانسته می شود. به همین دلیل پیش از این مقامات تلاش می کردند رابطه جنسی را در انتقال ویروس بیماری ایدز مهم جلوه ندهند. مقامات وزارت بهداشت می گویند در حال حاضر شش مرکز آزمایش خون در شهرهای کابل، هرات، مزار شریف، بدخشان، جلال آباد و زندان مرکزی کابل وجود دارد که به مبتلایان این بیماری مشوره می دهند.وزارت بهداشت می گوید اکنون وزارت های عدلیه (دادگستری)، داخله (کشور)، مبارزه با مواد مخدر و آموزش وپرورش (تعلیم وتربیه)در مبارزه با بیماری ایدز با وزارت بهداشت همکاری می کنند.بانک جهانی و موسسه "گلوبل فند" در سال جاری بیش از بیست میلیون دلار را برای مبارزه با این بیماری به وزارت بهداشت افغانستان کمک کردند. به گفته مقامات وزارت بهداشت، این پول در بخش های کاهش تبعیض در برابر بیماران، ایجاد سیستم های مراقبتی و افزایش ظرفیت کاری کارمندان بهداشتی به مصرف خواهد رسیدوزارت صحت می گوید تا اکنون در افغانستان نامهای حدود ۵۰۰ نفر آلوده به بیماری اچ آی وی/ایدز ثبت شده است .وزارت بهداشت افغانستان اعلام کرده که برای نخستین بار دارویی را برای جلوگیری از پیشرفت بیماری ایدز وارد این کشور می کند.مقامهای این وزارت می گویند این دارو از انتشار بیشتر ویروس اچ آی وی (HIV) در بدن بیماران آلوده به این ویروس جلوگیری می کند. همچنین آنان می گویند این دارو سیستم دفاعی بدن افراد مبتلا به بیماری ایدز را تقویت می کند.وزارت صحت می گوید مجموع دارویی که در مرحله نخست وارد افغانستان می شود به ارزش حدود ۵۰ هزار دلار است. آنان می گویند این دارو را به کمک سازمان جهانی بهداشت وارد افغانستان می کنند.سیف الرحمان رئیس برنامه ملی کنترل ایدز افغانستان می گوید این دارو به طور رایگان در اختیار ۴۰ بیماری که سیستم دفاعی بدن آنها به شدت آسیب دیده، قرار داده خواهد شد. به گفته مقام های وزارت صحت، پیش از این بیماران مبتلا به بیماری ایدز در افغانستان تنها مشاوره های بهداشتی دریافت می کردند. او گفت افغانستان در آینده نزدیک به کمک سازمانی موسوم به صندوق جهانی (Global Fund) مقدار بیشتر این دارو را در آینده نزدیک وارد افغانستان می کند.سیف الرحمان گفت این دارو گران قیمت است و وزارت صحت نمی تواند آن را به طور رایگان در اختیار تمام مراکز درمانی قرار دهد. همچنین مراکز مشاوره ویژه بیماران ایدز در شماری از ولایت های افغانستان وجود دارد و شماری از بیماران تا حال به این مراکز مراجعه کرده ومشاوره های لازم دریافت کرده اند. پزشکان می گویند مبتلایان به ایدز، باید این دارو را تا پایان زندگی خود همیشه مصرف کنند. اگر این دارو به صورت امنظم مصرف نشود، مقاومت دارویی در بدن بیمار ایجاد می شود و نتایج بدی در پی خواهد داشت.در افغانستان آمار دقیقی از کسانی که مبتلا به ایدز هستند وجود ندارد تا کنون 500 تن به مراکز درمانی ایدز مراجعه کرده و مشخص شده که آنها مبتلا به ویروس اچ آی وی مثبت هستند. پزشکان می گویند شمار بیشتر مبتلایان به بیماری ایدز در افغانستان را معتادان جوانی تشکیل می دهند که با استفاده از سرنگ مشترک هنگام تزریق مواد مخدر به این بیماری مبتلا شده اند. مقام های وزارت صحت می گویند به زودی برنامه ای را برای بررسی و مشخص کردن بیماران مبتلا به ایدز آغاز خواهند کرد.روزنامه اعتماد ملی ( ایران)نیز عنوان اصلی شماره امروز (11 ) خود را به خطر شیوع ایدز از راه روابط جنسی اختصاص داده و در ستون "سرلوحه" خود آورده است: "متاسفانه شرایط خاص اخلاقی و اجتماعی در ایران و برخی ملاحظات اخلاقی در پنهانکاری امور اخلاقی مربوط به جنسیت و روابط جنسیتی، سبب شده پدیده های ناهنجار از جمله ایدز به صورت مخفیانه و زیر زمینی گسترش یابد." در همین حال، کارشناسان همچنان از خلاء آماری در ارتباط با مبتلایان به ایدز در ایران شکایت دارند. عبدالرضا مصری، وزیر رفاه و تامین اجتماعی در مراسمی که به مناسبت روز جهانی ایدز در تهران برگزار شد، گفت: "از دیگر مشکلات این است که خود افراد نیز از بیماری شان اطلاعی ندارند تا اقدام به موقع برای پیشگیری از روند بیماری انجام شود و یا آموزش های لازم را برای کنترل آن ببینند."در حال حاضر آمار رسمی از شمار آلودگی ها به ویروس اچ آی وی در ایران بین 16 تا 18 هزار نفر است اما کارشناسان معتقدند که آمار واقعی بسیار بیشتر است.گفته می شود که بر اساس پیش بینی های کشوری رقم بیماران مبتلا به ایدز بیش از پنج برابر تعداد شناخته شده است.روند گسترش ایدز در نقاط مختلف جهان نقاط مشترک و متفاوت زیادی دارد. اخیرا کارشناسان در ایران سه مرحله برای گسترش بیماری ایدز در این کشور قائل شده اند و از آن به عنوان سه موج یاد می کنند: موج اول گسترش ایدز با ورود خون های آلوده آغاز شده، موج دوم گسترش از طریق معتادان تزریقی و موج سوم آن به خاطر تماس های جنسی نامشروع و نابهنجار رخ داده است. به گفته کامران باقری لنکرانی، وزیر بهداشت ایران، این کشور در حال حاضر در حال برنامه ریزی برای مقابله با موج سوم ویروس ایدز است.او ابراز امیدواری کرده است که موج سوم گسترش ایدز، همانند موج اول و دوم کنترل شود.کارشناسان در ایران معتقدند صدا و سیما (تلویزیون رادیو) و مطبوعات ابزار خوبی برای آموزش همگانی و ایجاد فرهنگ و آگاهی در باره این بیماری هستند اما در عین حال می گویند سیاستهای ویژه و برخی پنهانکاری های مسئولان در مورد ایدز، عملا این موقعیت ها را برای پیشگیری، از جامعه گرفته است.در دو دهه گذشته، تاکید اصلی کارشناسان در غرب برای مبارزه با این بیماری مهلک، بر رعایت پیشگیری های لازم و اجتناب از رفتارهای پرخطر بوده است. استفاده نکردن از کاندوم ( محافظت فزیکی )در روابط جنسی - بدون در نظر گرفتن تمایل و رفتار جنسیتی او - و همچنین اشتراک سرنگ و استفاده از سرنگ های آلوده در میان معتادان تزریقی، از جمله این رفتارهای پرخطر قلمداد می شود. بیماری ایدز،
چهارمین بیماری کشنده در جهان است و هم اکنون تخمین زده می شود که حدود 33 میلیون نفر در سراسر جهان آلوده به ویروس اچ آی وی هستند.برنامه ایدز سازمان ملل متحد تخمین زده است که تنها در سال 2007 حدود دو میلیون نفر در سراسر جهان در اثر ابتلا به بیماری ایدز جان خود را از دست داده اند معتقد است سرویس اطلاعاتی بریتانیا در آنچه اتفاق افتاده همدست آمریکا بوده و مقصر است. تحقیقات تازه حاکی از آن است که ویروس عامل بیماری ایدز، اچ آی وی، ممکن است برای بیش از یک قرن در میان انسان ها در گردش بوده باشد.تحلیل ها به روی یک نمونه اولیه از این ویروس در آفریقای مرکزی نشان می دهد که شیوع این ویروس در میان انسان ها ممکن است از دهه 1880 شروع شده باشد. دانشمندان قبلا تصور می کردند که جهش ویروس اچ آی وی از نوعی که خانواده میمون ها را مبتلا می کرد به نوعی که انسان را مبتلا می کند در دهه 1930 اتفاق افتاده باشد. مطالعه تازه حاکیست که اچ آی وی برای چندین دهه آرام آرام شیوع پیدا می کرد و در دهه 1980 ناگهان رشد انفجاری یافت. ایدز جان حداقل 25 میلیون نفر را در سراسر جهان گرفته و میلیون ها نفر نیز به آن مبتلا هستند.کارشناسان آمریکایی یکی از اولین نمونه های این ویروس که در سال 1959 در جمهوری دموکراتیک کنگو پیدا شد را تحلیل کردند.نتیجه این مطالعه در نشریه "نیچر" چاپ شده است که می گوید ویروس احتمالا در فاصله 1884 تا 1924 از حیوان به انسان منتقل شد.به اعتقاد آنها شهرهای تازه تاسیس احتمالا به رشد و نمو ویروس کمک کرده است.بیماری ایدز که اچ آی وی عامل آن است اولین بار در سال 1981 توسط پزشکان شناسایی شد.دکتر مایکل وروبی که این تحقیقات را هدایت کرده است می گوید که اچ آی وی ویروسی است که چه در گذشته و چه امروز به سختی منتقل می شود، بنابراین کلید موفقیت ویروس احتمالا توسعه شهرهای تازه در اوایل دهه 1900 بوده است. تراکم جمعیت در این شهرها امکان انتقال ویروس به سایر افراد را فراهم می کرده است. مقامات بهداشت در ازبکستان می گویند بیش از 40 نوزاد در بیمارستان شهر نمنگان در شرق کشور به ویروس اچ آی وی، که موجب بیماری ایدز می شود آلوده شده اند.این مقامات به بی بی سی گفته اند که تحقیقات درباره علت این آلودگی شروع شده است.مارتین ونارد، از بخش آسیای غربی در بی بی سی، می گوید این ماجرا در ماه گذشته برملا شد ولی از آنجا که ازبکستان رسانه ها را به شدت کنترل می کند در رسانه های گروهی منعکس نشده بود. مورد اخیر، تازه ترین مورد از یک رشته موارد آلوده شدن نوزادان به ویروس اچ آی وی در جمهوری های آسیای میانه است. سازمان ملل متحد می گوید کشورهای آسیای میانه از کشورهایی اند که تعداد کسانی که به ویروس اچ آی وی آلوده می شوند در آنجا به سرعت در حال افزایش است. آلوده بودن خون و یا تجهیزات پزشکی، غالبا مسبب این موضوع معرفی شده اند.در ماه جوزای سال گذشته، دادگاهی در قرقیزستان 9 پرسنل پزشکی را در آلوده شدن 24 کودک به ویروس اچ آی وی مقصر شناخت.در قزاقستان نیز سال گذشته 21 پرسنل پزشکی در ارتباط با آلوده شدن بیش از 71 نوزاد به این ویروس مجرم شناخته شدند. محکومین، ادعای بی گناهی کرده و عدم رعایت بهداشت و شرایط نامساعد بیمارستان ها را مقصر می دانستند. کمک به مریضان!
تمام کشته گان این مرض 35 ملیون آدم دردنیا است ،آن شکل دل بدکن آخری نمونه ی ظاهری ویروس نوع اوگاندایی آن است که درمناطق ایران واحتمالاًکشورما وجوددارد

یاران مولینا قدم بجاه برداشتند

نبشته ی:شیردل احمد خاکسار
یاران مولینا قدم بجاه برداشتند
چندسال پیش که تشکلی بنام انجمن، مانندمورشب چراغ جل جل می کردبنده نیزیکی ازاعضای داوطلب آن بودم،درآن هنگام می پنداشتم هرتشکلی که از سوی افغانهای خارج ازمرز، نهاده می شوداورابایدقدرکردودرپی اعتلای آن بایدشداماگذشت مدت کوتاهی مارابه تجدیدپندارواداشت.ظهورو جان یابی عناصرمختلف سیاسی وعقیده تی درمحیط ، وعدم توانایی سیاسی وناکارایی فرهنگی ،انجمن رادرمسیر دیگری غیرازآنچه من می پنداشتم سوق داد گرچه ظهوراین نارسایی هامقدماتی برپیدایش کتله های توانمند فرهنگی گرد ید. که منطقاً بایدچنین پیامدی می داشت وخلای فرهنگی باید باایجادتشکل هایی پُرمی گردید که خوشبختانه چنین هم گردید. کانونی ازمیان دودغلیظ تباهی فرهنگی به میدان حیات قدم گذاشت که توانست عنصراصلی فرهنگ راتوضیح وازعطیه ی بی کرانه ی ازل، از،ارزش های دینی ما دفاع نماید.درکنارتوضیح ده ها ابهام تاریخی وسیاسی کانون مولانا براوضاع جاری محیط عقیده تی نیزنظارت نمود باوجوداظهارعقیده برآزادی بیان وگفتمان ازارزش های سالم وگهرباراسلام دفاع نمودکه دفاع ازعقیده حق مسلم هرانسانی است که به انسانیت رسیده، آن که به دین نرسیده باید دانست که او به انسانیت نیز نرسیده زیرا به حکم آیه ی و" ماخلقت الجنه ولانس الی لیعبدون " آنانی انسان شمرده می شوند که مطابق خواست وآرزوی خلقت به بنده گی بپردازند،هرکه مسلمان زادشدوپس ازایمان به کفرگروید مجازات اورا فقه ی اسلامی قبر می دانداما برخورد باآنانی که کفر به دنیاآمده اند طوردیگری است.من درشماره ی گذشته ی شمس به قلم برادرقاری عبدالحفیظ زاهد یک قطعه شعرزیبا ویک مضمون پرمفهوم علمی وسیاسی خواندم،واقعاً دلپذیر وبجاه به میدان آمده بود.درصددشدم که نظریاتی را پیرامون این موضوع جمع بندی کنم البته مردمی که ازموضوع شعر" تحفه ی درد ونحوست 7ثور" آگاه شده بودندحاضربودند فردهجوشده رابادندان بدرند.اما کانون راهِ حل هردشواری را درگفتمان می بیند ومعتقداست انسان ازبدوه خلقت الهام نیکی را باخودآورده ازینرو به هرسویی که سوق گردد وذوق یابد همان گونه شکل می گیرد البته مردم افغانستان مسلمان است بطوری که دیندوستی طبیعت شان است.اماتعدادی که وابسته گی فکری داشتند نیزچیزهایی گفته بودند :
ازجمله گفته بودندکه معلم صاحب درین مساله توهین شده است.گرچه ما نمی دانیم که این معلم کیست؟ اما می دانیم که "چنین پنداری ها" وابسته گان ایدیولوژیکی اند وتاهنوز درقید تنگ ایدیولوژی می زیند، تاسف به حال چنین افراد بخت برگشته ! که پیغمبر شان تکذیب می گرددبابی تفاوتی خاص حیوانیِ، مانند بوزینه ی لغمان ساکت می نگرندوبه اصطلاح توهین شدن یک گمراه راباآه وافسوس همدردی می نمایندبنده منحیث عضو جمیعت دوستداران فرهنگ وتمدن افغانستان باصراحت اعلان می نمایم ماکسی را توهین نکرده ایم بلکه آگاه نمودیم که آقا ! ازین درامه هاوبازی های تُوخالی و تاریخ گذشته دست بردار ورنه سروکارت با کسان دیگری خواهدبود. این یک دلسوزی روشنفکرانه بود، نه چیزدیگری! زیرااین آقابیخبرخان فراموش نموده بودکه درکجاست ؟و هرروز صدای مرگ ملتی راکه باکلوها باروت منفجر می شود ازبهر چیست ؟ تصورکنید اگر معلمی به عوض درس وسبق سالم بالاف وگزافی مثل این کلمات را به شاگرد بگوید:که ازمن دعوت شده به دانشگاه تدریس کنم ومن قبول نکردم ،من روان شناسی خوانده ام، مردم را می شناسم که کی درکدام استخبارات کار می کند وغیره آغاز کند تا بتواند،توجه ی شاگرد راازراه تذویر ودروغ جلب نماید آیا می توان اورا سالم الفکر نامید ؟البته روشن است که چنین فردی باید گرفتار تکلیف های مزمن روانی باشد وفرزندان مردم که اجوره بهای درس وسبق می پردازند تا چیزی مثمر بدانند وفردایی بتوانند به تحصیلات عالی بپردازندوبه میهن شان خدمت کنند پول را به هدف شنیدن مزخرفات نمی پردازند اگر معلمی در صنف محرمانه با شاگردش راجع به ساینس دانی ومترقی بودنش ! زبان لاف وگزاف می کشایدواین سخن تا رسانه ها می رسد واگراین مرد سالم باشد باری به خود نمی اندیشد که این لاف وگزاف هایش چگونه تااینجارسیدند؟ البته باچنین حرف های دِلخُوشکُنَک خودرامی فریبدنه شاگرد را .هیچ دارالمعلمین پاس وآنهم اطراف، صلاحیت تدریس در دانشگاه راندارد،این ازجمله ی مزخرفات است. سه- چهارمتعلم که چنین اراجیف وژاژ خواهی ها را ردنمی کنندوظاهراً برآن نمی خندند نه اینست که بدان باوردارند بلکه ازبهرنمره است . شاگردان بلی گوی درکوچه وبازار براین یاوه سرایی های آقا می خندند. اگربیشترازین غوغا سرزندآیا می دانیدچه پیامدی خواهدداشت؟اکنون شمس سینه اشرا سپرکرده است ودردم دیگران ایستاده ! وازسوی دیگررئیس این کانون ازافغان های پُشتونِ عشیره ی کاکراست نه ازپنجشیر. سخن ما ازجامعه ی متحدویکپارچه ی افغانستان است نه ازاستانهای جداگانه ،این باید ازحماقت کسانی باشد که به گفته ی مولای روم (پسش چشمت داشتی شیشه کبود :زان سبب عالم کبودت می نمود)مامکتب خوانده هاروزهای بدوبدبختی راسپری کردیم زیراقشرمانام نیک نداشت،تعدادی ازپُل افتاده ها،درحالی که سوادکافی هم ندارندوازمارکسیسم نیزبرداشت خیلی سطحی وکوچه یی دارندراه ِانکاروعنادپیش می گیرند،این جهالت سبب بدنامی تمام مکتب خوانده ها می گردد،رابطه ی مکتبی هاتاهنوزکه همه چیزپایان یافته بایدمحسوب گرددباعلمای دین راست وصمیمی نگردیده که چهره های نابکاردیگری می خواهندگلهای بدبوی مرده رادوباره آبیاری نمایندورشدبدهندومتعلمین مکتب رادرآن غرق نمایند محصول نهایی چنین تلاش هاجز بی دینی چیزدیگری نیست مادین داریم وبابی آئینی سرسازگاری نداریم.سالی که درگذراست،یعنی روزهای پایانی زمستانِ سال1387خورشیدی، مجله ی شمس یکساله شدیکسال بیخوابی وترک راحت نه بخاطرشهرت یابی وتنخواه بودبلکه یاران کانون فرهنگی مولانا حتی باجنرال قونسلگری ارتباط تنگاتنگ ندارند.فقط اهداف ماکه نه آنقدربزرگ بودونه خیلی ناچیز،تنویرذهنیت های هم میهنان ماوآشنایی نوباوه گان میهن، با فرهنگ وتمدن افغانستان،وبلندکردن نعره ی فرهنک زنده ی افغانستان درین دیار است. انشاءلله نه تنهادردایره ی محیط پیروز هستیم. بلکه تاهنوزرویدادهای ملی وبین المللی را نقد نموده وبرآن تاثیراندختیم ویکی ازادله ی آن درفوق توضیح شد.هم میهنان رامی آگاهانیم که ژورنالیزم درجست وجوی حادثه است ودرپی کشف چیزهای ناگفته، اگراین مامول درساحه قومی وقبیله یی هرباشنده ی افغانستان اعم ازپشتون، تاجیک، هزاره،اوزبیک ویاهرتبعه ی دیگری یافت شودماآنراانعکاس می دهیم این به معنای مخالفت ما باآن قوم وقبیله نیست،بلکه مجله ی شمس وطیفه ی مسلکی وصنفی خودراانجام داده ومی دهد. امیدواریم،آنانی که درمیدان پهلوانی سقوط کردند به توشک تهمت نبندند.
این گمراهان اند راه بیرون رفت را نمی یابند؟!

نمونه ی نثر نویسنده ی فقیدوشهیر،زبان شناس معروف سرزمین افغانستان:

به کوشش :محمدعارف پوپل
نمونه ی نثر نویسنده ی فقیدوشهیر،زبان شناس معروف سرزمین افغانستان:
مرحوم پروفیسور عبدالحی حبیبی کاکرقندهاری ! اگر حبیبی (رح) زنده می بود هرگز راضی نمی گردید که کسی اورا بنام قندهاری وکاکر بخواند اومردی بوددرفرازهای دیگر،ودرگفتاروپندارافقهای بلندی را می نگریست، می نوشت وتحلیل می کرد.شوخ طبع وخندان بود. زمانی که اودراثر اختلافات سیاسی به پاکستان پناهنده شد رژیم خودکامه ی کابل اورا سلب تابعیت نمود دربیانیه ی درروزنامه ی خودش نوشت(درپشاور): من می خواستم به چرم پوشان لغمان لباس داده شود وبه گرسنه گان بامیان غذا ،چیزی به خود واقاربم نمی خواستم وگناه دیگرم اینست که زبان مرده را زنده کردم وبه زبانی که قاعده یی نداشت دستورساختم . دولت به این جرم مرا سلب تابعیت نمود ...حبیبی خدایت تورا مغفرت کند سربرآر که نظام افکارمردم میهنت چگونه تغیر پذیرفته ؟ آن شب های که یکه وتنها درشعاع نورکمرنگ چراغ تیلی تاسحر نخوابیدی ،کتب وآثاری را نوشتی ،تحشیه وتعلیق کردی آیا غیرازاعتلای فرهنگ میهن عزیزت ،درمنزل گلینت در جمال مینه به چیزدیگری می اندیشیدی ؟ اینک نسل تازه چیزی درباره ی تو نمی داند ،زیرا بزرگسالان شان چیزی نتوانستند به جامعه ی جوانان تقدیم کنند! بزرگسالان نام تورا تنها به زیب کلام خودیادمی کنندازعرق ریزی توچیزی بیادندارند حتی تاریخی که تو نوشتی باهمان کم حجمی اش که در سفرنیز می شوداورا مطالعه نمود بزرگسالان ماهنوز اورا ندیده اند من نویسنده ی این سطور خوب بیاددارم که کسانی هم درین دیار-- دردیار فرهنگی وجودارند که نام تورانشنیده اند! اما یک زمان تورا خوب وصف می کنند... اگرخواهند بردیگران بنازند! ولی تودردیار بیگانه... درخارج مرزهای افغانستان ازشرقی ترین همسایه تاشمالیترین آن دارای کیش بزرگ علمی واقتدار تحقیق وپژوهش هستی ،روحت شاد ومغفرت نصیبت باد!
شاهنامه فردوسی کتابیست با ارج جهانی وحماسه ییست که اکثر پهلوانان داستانهای دل انگیز آن بسرزمین آریانای باستانی وخراسان مابعد(افغانستان کنونی)تعلق دارد وجولانگاه این گردان وشاهان نامور هم همین مناطق بلخ، تخار،سمنگان،کابل،غزنه،بست،زابل،نیمروز،هرات ومجاری هلمند وغیره بوده.خود فردوسی هم ازسرزمین طوس برخاسته،که در آنوقت جزوی از خراسان،در تحت سلطه فرمانروایان غزنه بوده وتمام روایات باستانی رویداد های شاهنامه را هم ازدهقانان وپیر مردان این سرزمین شنیده و باقریحه استوار و نیرومند که در شعر دری داشت آنرابرشته نظم آبدار کشیده است.بنابرین هم ازنظر تاریخی وداستانی وهم از جهت رجال شناسی و جغرافیایی وهم ازپهلوی ادبی ولسانی ،بیشترازمواریث درخور افتخار مردم وسرزمین ما شمرده میشودوبایستی که همواره موردتوجه محققان وزبان شناسان وسایردانشمندان باشدوما میدانیم که این کتاب ارزشمند قبلا توجه عامه مردم ما رابحدی جلب کرده بود،که در شبهای دراز زمستان درزیرصندلیها و یا در تاو خانه های گرم،بزمهای شاهنامه خوانی می آراستند وپیران وجوانان از شنیدن داستانهای عبرتناک وسودمند آن حض میبردندوهم بنابرین شاهنامه نویسی وشاهنامه آرایی درمدت این ده قرن ازاستانبول تاکلکته رواج داشت وهنرمندان ازکاتبان خوش نویس یانقاشان مذهبان ومصوران وصحافان وجدول شان وغیره.این کتابرامظهرهنرمندیهای خود قرار دادبودندوتاکنون صدها نسخه وخوش خط ومزین ومذهب ومصورآن درکتابخانه هاوموزیم های دنیا محفوظ است.ولی جای تعجب است که کتابی باچنین ارزشهای ادبی وهنری که مورد توجه وخوانش مردم ازدربارهاتابزمها عامه در روستا هاوشهرهابود حتی ئک نسخه قدیم آن که نزدیکتربه عصرحیات فردوسی(نیمه اول قرن پنجم هجری)باشدباقی نمانده وتاکنون بر محققان وقدرشناسان این حماسه جهانی پدیدار نیست ونه علت این مسله برکسی روشن است.جزاینکه بگویم:یغمای جهانسوس چنگیزخان تمام مراکز تمدن وکتابخانه های اسیای میانه وخرسان وایران راازبین بردودرین بین نسخه های شاهنامه باسایرآثارارزشمنددانشوران این سرزمین هم ازبین رفت وقراریکه برخی ازمورخان ازآنجمله یاقوت حموی بوجود چنین کتابخانه های غنی واتلاف آن اشاره هادارند.امادرینجا باستماع این دلیل بحث ماقطع نمیشود وصدهاسخن دیگردرباره این اثرگرانبها فردوسی مورد توجه ژرف بنیان سخن شناس قرارمیگیرد که از تمام نسخه های باقی مانده وخطی شاهنامه غالبا دو نسخه مجودنیست که درثبت کلمات وترتیب ابیات وتسلسل فصول ومطالب باهم شباهت وموافقت درتام داشته باشند.این مسله هم هر شخص ژرف نگر رابه شبهت ووسواس اندر میسازد که اگر بقول فردوسی:
پی افگندم از نظم کاخی بلند
که ازبا د وبارانش ناید گزند
این کاخ پرافتخارنظم اگر ازچشم عوامل طبیعی مانند باد وباران گزندی ندید ولی از گزند ارادتمندان شاعریعنی خوانندگان ونقالان ونویسندهگان نسخ خطی وفرهنگ نگاران وحتی درباریان ودانشمندانی که به جمع وترتیب واصلاح نسخه های خطی آن گماشته میشدند ودرمتن آن دست میبردند نجات نیافت وآسیبهای دید که تلافی ان اکنون میسرنبوده وتمییز وتطهیراصل از جعل بسیار دشوار است در حالیکه نسخه اقدمی که بعصر سراینده آن نزدیکتر باشد.

عبدالحی حبیبی – مردی ازدیارسخن،بیان ونوشت!


به کوشش:نویدالله تلاش
عبدالحی حبیبی – مردی ازدیارسخن،بیان ونوشت!
سخنان آتی اززبان دوست نزدیک مرحوم حبیبی {داستان نویس معروف ومشهورافغانستان رهنوردزریاب}است. سخنِ زر و زرین اوبدان جهت انتخاب گردیدکه که ازیکسو ماکوچکترازآنیم که درباره ی شخصیت پروفیسور جبیبی (رح) ازپندار خود چیزی گوئیم وازطرف دیگر،دیاراینجا کج است وتعبیرگران،زیادی درگردوگوشه درقابواند ،ازهمین لحاظ سخن زریاب را شایسته ترین زبان پیرامون شخصیت( حبیبی بزرگ ) دانستیم . زیرا محیط مریض روشنفکری این زمانه، هر پدیده یی را به پندار وظرفیت خود تحلیل می کند شب وشب پرست جز سیاهی چیزی نمی پسندد وچیزی نمی پرستدزیرا نور چشمان خفاش شبچررامی آزارد اوبه زیبایی نورِو نوازشگر ی روز به چشم خصم می نگرداگر تابش از مکان دور و درازی باشد شبچر ،شبپروشبپرست به جای عنادپیشه گی با پرتو، خودش را درزیر سایه یی مخفی می کند ومنبع نوردرامان می ماند...
در آغاز دهۀ شصت هجری خورشیدی، ماهنامۀ ژوندون- نشریۀ اتحادیۀ نویسنده گان افغانستان- به روی جلد یکی از شماره هایش، تصویری چالبی را چاپ کرد. این تصویر، مردی را نشان می داد که در کنار ستونی از کتاب ها ایستاده بود. کتاب ها- که یکی بالای دیگری چیده شده بودند- ستونی را می ساختند که بلندی آن بربر به قامت مردی بود که در کنار این "ستونی کتابی" استاده بود. این مرد را که سیمای خوشایند و مهربانی داشت، همه خواننده گان آن ماهانامه، بسیار خوب می شناختند. او استاد عدالحی حبیبی، دانشی مرد بزرگ روزگار ما، بود. و آن کتاب ها نیز، اثر هایی بودند که با خامۀ توانا و فیّاض این استاد دانشور تالیف، ترجمه یا تصحیح و تحشیه شده بودند. هر چند این تصویر، بر فزونی و کثرت کار های استاد گواهی می داد، ولی نه این کمیّت و چندی کارهای استاد او را گرامی و احترام بر انگیز ساخته؛ بل، کیفیّت و چونی کار های اوست که همه گان را به ستایش و تبجیل وا می دارد. امروز، هرکسی که با فرهنگ و تاریخ کشور مان سروکار دارد، نیک می داند که- مثلاً- تحشیّه و تصحیح کتاب هایی چون" طبقات الصّوفیۀ" پیر هرات و "زین الا خباز" عبدالحی گردیزی و "طبقات ناصری" منهاج سراج جوزجانی و نوشتن تعلیقات بسیار رهگشا بر آن ها و یا تالیف و نگارش آثار بزرگی چون "هنر تیموریان هرات" و " رهنمای تاریخ افغانستان " و " تاریخ خط و نوشته های کهن افغانستان" و یا ترجمۀ نبشته هایی چون "کتاب شناسی ابوریحان " و " چار مقاله در بارۀ فردوسی" و " السّواد الاعظم" کار های ساده و سهلی نیستند. در واقع، پرداختن با چنین کار هایی، دانشی می خواهد فراخ و گسترده؛ تلاشی می خواهد عظیم و پیگیر؛ و کوشش و شوقی می خواهد فراوان و عاشق وار. و این ویژه گی ها، همه، در استاد حبیبی جمع بودند. امروز، کار به جای رسیده است که هرگاه و هر جایی پای فرهنگ و تاریخ افغانستان به میان آید، بیگمان، نام بزرگ استار حبیبی نیز برزبان می رود؛ زیرا این نام، با پژوهش های تاریخی- فرهنگی کشورما، سخت گره خورده است و، در واقع، خود جزوی از این پژوهش ها شده است. چنان که می توان گفت که زنده گانی و کار ها و کارنامه های علمی این دانشی مرد روزگارما، موضوع بررسی های علمی – فرهنگی آنده گان میتوانندبود. من، در دانشگاه کابل، افتخار شاگردی استاد را داشتم؛ و امّا، این در آخرین سال دهۀ پنجاه و نخستین سال دهۀ شصت هجری خورشیدی بود که بسیار به استاد نزدیک شدم و با او انس گرفتم.استاد حبیبی، دانشمند مهربان و خوش صحبتی بود. همه گان با ظرافت ها، نکته گویی ها و خوش زبانی های استاد، آشنایی داشتند و از مصاحبت او لذت می بردند. در آن سال هایی که یاد کردم، استاد حبیبی مشاور وزارت اطّلاعات و فرهنگ بود و من ریاست بخش فرهنگ و هنر را در آن وزارت داشتم . بسیاری از روزها، همین که ساعت به ده ونیم می رسید ،تیلیفون دفترم زنگ می زد. گوشی را که بر می داشتم، آواز خوشایند استاد را می شنیدم که می گفت: چای سبز تیار است... نمی ایید؟ جواب می دادم: همین لحظه می رسم! و می رفتم به طبقۀ دوم ، دفتر استاد. و چای سبز آماده می بود. و آن وقت، گفتوگوی مان گل می کرد. از همه چیز بسیار گپ می زدیم. و من هیچ گاهی از شنیدن سخنان استاد سیر نمی شدم. گپ های مان گونه گون و رنگارنگ می بودند. مثلاً یک بار- نمی دانم چطور شد- که از استاد پرسیدم که آیا به توانایی های فوق طبیعی در آدمّیان باور دارد یا نی. لبخندی زد و گفت:"در این مورد، من یک چشمدید خودم را برای تان نقل می کنم. دل تان که باور می کنید یا نمی کنید. در آن سا ل هایی که من در پشاور، در غربت، به سر می بردم، یک روز دوستی به دیدنم آمد. بسیار پریشان و مضطرب می نود. پرسیدم که چه حادثه یی رخ داده است. او گفت که تفتگش را دزدیده اند و هر چه جستجو کرده، اثری از آن نیافته است. و افزود که تفتگ مال سرکار او است. اگر پیدا نشود، کیفر سختی خواهد داشت.پرسیدمش که حالا چه کار خواهد بکند. گفت: می روم نزد پیری که مردم می گویند در یافتن مالهای دزدی شده میتواند کمک کند!ُ من هم که به موضوع علاقه مند شده بودم، همراه با دوستم به دیدن آن پیر مرد رفتم که در حاشیۀ شهر، در کلبۀ فقیرانه یی، زنده گی می کرد و لباسی شبیه درویشان داشت. دوستم ماجرا باز گفت و زاری کنان تاکید کرد که اگر تفنگ یافت نشود، کیفری سختی در انتطارش خواهد بود. آن پیر مرد چشمانش را بست و مدت درازی خاموش ماند. و ما، بی حرکت و بی صدا، انتظار می کشیدیم که چه خواهد گفت. سر انجام، بدون آنکه چشمهایش را باز کند، دوستم را خطاب کرد و گفت که در فلان جای، نزدیک تخته سنگی بزرگی، تفنگ را زیر خاک کرده اند. ما هر دو برآمدیم و به آن جایی که پیر مرد نشانی داده بود، رفتیم. تخته سنگی بزرگی را یافتیم. در گوشه یی، نزدیک همان تخته سنگ، خاک نرم شده بود. معلوم میشد تازه آنجا خاک ریخته اند. دوستم، با پاره سنگی، خاکها را دور کرد و چیزی را که در نمد پیچیده شده بود، بیرون آورد. تفنگ خودش بود!" استاد حبیبی، بازهم، لبخندی زد و گفت: این رویدادی است که من به چشم خود دیده ام... به چشم خودم دیده ام! آن سالها، جوشش " مرحلۀ نوین تکاملی انقلاب ثور" و اوج شدت تب هذیان آلود " شوروی گرایی "بود. من و استاد حبیبی، هر دوی مان، در آن وزارت احساس تنهایی و بیگانه گی می کردیم و دل های مان از آنچه در گرد پیش مان می گذشت، گرفته و پر از اندوه و ملال بودند. سر انجام، من تاب نیاوردم و با گرفتن یک " رخصتی بی معاش " آن ریاست را رها کردم و استاد هم- سوگمندانه- چندی بعد، با دل افسرده و پر، این جهان خاکی ما را پدرود گفت. استاد حبیبی که به زبان های دری و پشتو تسلط داشت، زبان های اردو و انگریزی را نیز می دانست و با زبان تازی هم آشنا بود. زبان دری را با لهجۀ شیرین قند هاری و با طرز و ادای خاص خودش گپ می زد. می گفت: "این زبان را از سعدی و حافظ و جامی و بزرگان دیگر آموخته ام!" و امّا، نگارش استاد غالباً، به نثر دری پیش از فتنۀ تاتار، همانندی نشان می دهد. کارنامه های ماندگاری که استاد حبیبی، در زمینه های فرهنگ و ادّبیات درّی، انجام داده است، از ارج و مقام بلندی بر خوردار هستند و هر کدام این کار نامه ها، ستایش و احترام بسیار را، نسبت به این بزرگ مرد عرصۀ دانش و فرهنگ مان، بر می انگیزد. تا آنجا که من به یاد دارم، آخرین کار استاد- در زمینۀ زبان و فرهنگ دری- همانا، تحشیّه و یرایش و معرفی متنی ارجمند و تقریباً نا شناخته بود از سدۀ ششم یا هفتم هجری که " روضته الفریقین " نام دارد و از سوی دانشگاه تهران به چاپ رسیده است. این کتاب، که از نمونه های بسیار سالم و استوار و پختهۀ نصر دری به شمار می توان رفت، اثری است در مسایل فقه اسلام، با گونه یی از بینش و نگرش عارفانه.معرفی کار ها و کار نامه های استاد، به هیچ روی، در این نبشتۀ مختصر نمی گنجد و منظور من هم از این نبشته، پر داختن به کار های استاد حبیبی، نیست. و امّا، لازم است گفته آید که چونی این کارها و کارنامه ها، چنان بوده است که آوازه و شهرت استاد را از مرز های کشور خود مان بسی فراتر برده و تا اکنون ها و حلقه های علمی سر زمین های دیگر رسانیده است. چنان که امروز، در شماری از کشور های دور و نزدیک، از جمله: ایران، هندوستان، پاکستان، اوزبکستان، تاجیکستان، برکمنستان، و روسیه، نام عبدالحی حبیبی، نام نا آشنا یی نیست و دست اندر کاران فرهنگ و ادب دری و کارشناسان تاریخ افغانستان، با دستاورد های علمی استاد حبیبی، در این زمینه ها، معرفت دارند.از اثر و نبشته ها که بگذریم- همان گونه که گفتم- گفتگو و صحبت با او نیز،همواره، آموزنده و لذت بخش می بود. حافظۀ غنی و انباشته یی داشت و خاطراتش به گنجیه یی می مانست. استاد، با بسیاری از فرهنگیان و دانشوران کشور هایی که یاد کردم، از نزدیک آشنا بود و از هر کدام خاطره هاک و حکایت هایی به یاد داشت.از این میان- به خواهش من – خاطرات سفر تاشکند و روزهایی را که در آن شهر با صادق هدایت سپری کرده بود، نوشت و به من سپرد.من این نبشته را باز نویسی کردم و به چاپ رساندم. در درازای سالهای بعد، این نبشته چند بار دیگر، در نشر یه های مختلف چاپ شد. گفته های استاد حبیبی، غالباً با گونه یی از لطافت و طنز شیرین همراه می بودند و آمیزه هایی هم از عناصر و ویژه گی های فرهنگ و ادب کلاسیک مان را می داشتند؛ چنان که، باری، برای آنکه غیبت خودش در جلسه یی، به من اطلاع بدهد، آن روز صبح وقت، به دست رانندۀ خودش کاغذی فرستاد که در آن نوشته بود: ".... از آنچه پادشان داشته اند، به من تنها بیماری شان رسیده است.آخر من هم داء الملوک دارم و این خاصۀ شاهان، امروز مرا از آمدن به جلسه باز می دارد....." و مقصودش بیماری نقرس بود که از آن بسیار رنج می برد. و این بیماری را- در روز گاران کهن- داء الملوک هم می گفتند؛ یعنی بیماری پادشاهان! بیجا نخواهد بوداگر از استاد خاطره یی را بیاورم که می تواند، تا اندازه یی بیان گر کنش و منش استاد حبیبی، در آن دورۀ زنده گانی، باشد: در آغاز دهه شصت هجری خورشیدی بود که اتحادیۀ نویسنده گان افغانستان، تنی چند از دانشمندان و خامه به دستان کشور را دعوت کرد که برای اصلاح و یکسان سازی املای زبان دری کاری بکنند و راه روشی را برگذینند تا اتحادیۀ نویسنده گان، در پخش و تعمیم این راه را و روش بکوشد. این دانشمندان و خامه زنان، عبارت بودند از: شادروان استاد عبدالحی حبیبی، شادروان استاد مایل هروی، پوهاند عبدال احمد جاوید، پوهاند محمد سرورهمایون، پوهاند محمد رحیم الهام، پوهاند محمد عمر زاهدی، واصف باختری، لطیف ناظمی و نویسندۀ این سطور. اینان در نشست های متعددی که بیشتر از یک سال به درازا کشید، پس از بحثها و گفت و شنودهای فراوان، شیوه یی را در املای دری برگذیدند و پخش و تعمیم آنرا به اتحادیۀ نویسنده گان سفارش کرده اند سر انجام هم، این شیوۀ املاء به شکل رساله یی کوچکی، به نام و روش املای دری، پزیرفتۀ اتهحادیۀ نویسنده گان از سوی مجلۀ عرفان و به کوشش پویا فاریابی به چاپ رسید. در خلال نشست هایی که برگذار می شدن، در بسیاری از موارد، میان دانشمندان و خامه به دستان یاد شده، بحث و مناقشه در می گرفت. یکی از مواردی که بحث و جدال فراوانی را بر انگیخت، مسالۀ نگهداشت یا حذف های غیر ملفوظ در شماری از واژه ها چون زنده گی، بنده گی، دلبستگی، نویسنده گی، شیفته گی، خسته گی، و مانند اینها بود. دوتن از زبان شناسان، یعنی پوهاند الهام و پوهاند زاهدی، بدین باور بودند که هنگام نگارش چنین واژه ها بهتر است های غیر ملفوظ را نگه داریم و بنویسیم. آن دو، در کنار دلایلی دیگر، می گفتند که این حرف، یعنی های غیرملفوظ، در شمار از واژها، وظیفۀ یک مصوت واول را انجام می توان داد و در نتیجه، در کار خوانش و نگارش، سهولت فراهم می توان کرد. استدلال این دو استاد زبان شناس، دیگران را پسند افتاد و اصل نگهداشت و نگارش این حرف را در این واژه ها پزیرفتند. تنها، استاد جاوید، این استدلال را نپزیرفت و مخالفت کرد و تا امروز هم در این مخالفت استوار است و پا بر جاست. از همین رو، هنگامی که من، در پایان سال 1368 هجری خورشیدی، به ریاست انجمن نویسنده گان بر گزیده شدم، استاد جاوید در نامۀ که از لندن فرستاد، آن رویداد را به من تبریک گفت؛ امّا، به اشاره به آن روز های از دست رفته، و با شوخی، نوشت: " ... با این همه هنوز هم با آن "های گردک" مخالف هستم!" به هر صورت، روزی در هوتل آریانا جلسه داشتیم. و آن روز، باز هم، مسالۀ نگهداشت یا هذف "ها" ی غیر ملفوظ در شماری از واژه ها، مطرح بود. زنده یاد حبیبی آرزو داشت که استاد جاوید نیز اصل نگهداشت و نوشتن این حرف را در واژه های مورد نظر بپذیرد تا وحدت نظر کامل، در این زمینه، پدید آید. امّا، استاد جاوید که همچنان مخالفت می ورزید، در میان سخنان دیگر، باری، استاد حبیبی را مخاطب ساخت و گفت: استاد، فراموش نکنید که شما خود، چهل سال کلمۀ زنده گی را بدون " ها " ی غیر ملفوظ نوشته اید. استاد حبیبی، لبخند ملایمی بر لب آورد و با همان لهجه و طرزو ادای خاص خودش، گفت: داکتر صاحب، من می گویم که چهل سال اشتباه کرده ام؛ امّا حالا اشتباه خودم را تصحیح می کنم. به عقیدۀ من، این جوان ها درست می گویند، معقول می گویند. باید این حرف " ها" را در این کلمه ها بنویسیم! چنین شهامت و چنین ذهن باز را- در میان فرهنگیان خود مان- من به ندرت سراغ داشته ام. و امّا، اینکه گفتم، یک پهلوی شخصیت استاد حبیبی بود. شخصیت او، پهلوی دیگری نیز داشت. بدین معنی که اگر سخنی یا کاری را نا درست تشخیص می داد، در برابر آن سخن و آن کار، سخت استاده گی می کرد. و دراین مورد، باز هم به یاد دارم که در همان آغاز دهۀ شصت در تالار بزرگ همان هوتل آریانا، همایشی بر گزار شده بود. موضوع همایش به یادم نیست؛ امّا فکر می کنم نخستین سخنران آن روز، داکتر مجاور احمد زیار بود. در آن سالها، داکتر زیار- به منظور سره ساختن زبان پشتو- واژه های نا مانوس و نا آشنایی را به کار می برد و بسیاری از این واژه ها را خودش ساخته می بود. آن روز، هنگامی که سخنرانی داکتر زیار به پایان رسید، استاد حبیبی بر خاست و به زبان پشتو گفت: - دانشمندان محترمی که در این جا حضور دارند همه می دانند که من از سوی پدر و مادر و جّد اندر جد پشتو زبان بوده ام؛ در این زبان، زیاد بی سواد هم نیستم؛ ولی، آنچه این جوان فرمود، من در نیافتم. از همین رو، به عنوان اعتراض با چنین پشتوی که من آنرا در نمی یابم، این محفل را ترک می گویم! و با وجود خواهش ها و تقاضا های مصرانۀ حاضران برای حضور در آن مجلس، محفل را ترک گفت و رفت. از کار های علمی و پژوهشی استاد که بگذاریم، استاد حبیبی در آوردن کلام منظوم و سخن موزون نیز چیره دست بود و در زبان های پشتو و دری، شعر هایی سروده است. در همان روز ها، استاد دو پارچه از سروده های چاپ نشدۀ خودش را – به خط و امضای خود- به من سپرد. یکی از آن پارچه ها را، چندی بعد از وفات استاد، در ماهنامۀ ژوندون چاپ کردم. پارچۀ دوم را نگاه داشتم و در پایان دهۀ شصت هجری خورشیدی، که فضای سیاسی کشور باز تر شده بود، این سروده را نیز، همراه با یاد داشتی، در جریدۀ" اخبار هفته" نشر کردم. استاد در این سروده، دیدارش را با بابا عبدالعزیز قندهاری، در زندان" سرای موتی"، باز تاب داده است. استاد مثنوی جالبی هم دارد به نام نفثة المصدور "یا " خلیلی نامه". این مثنوی را در همان سالهای غربت، در پشاور، سروده و در همان شهر به شکل جزوۀ کوچکی- چاپ سنگی کرده بود. این مثنوی، که در پاسخ مثنوی" حبیبی نامۀ " استاد خلیل الله خلیلی سروده شده بود، بسیار شاذ و نادر است و استاد نسخه یی از همان چاپ سنگی پشاور را، با خط و امضای خودش، به من داده بود که با کتاب های دیگرم به تاراج رفت. بنا بر گفتۀ پوهاند عبدالشکور رشاد، هنگامی که حفیظ الله امین نور محمد تر ه کی را از میان برداشت و بساط "آموزگار کبیر " را برچید، استاد عبدالحی حبیبی، مادَۀ قتل تاریخ تره کی را، در بیتی، چنین گنجانید:
"سال قتل نَبَهرَه نور محمد
گشت پیدا ز ظلمت بی حد!"
واژۀ "ظلمت" به حساب ابجد " 1370 " می شود. و چون کلمۀ " حد" را که ارزش ابجدی آن " 12" است با نظر داشت قرینۀ " بی "- از " ظلمت" بکشیم، " 1358" باقی ماند که سال کشته شدن نور محمد تره کی است. استاد حبیبی، بسیاری از واژه های کهن و اصیل زبان درّی را، با چیره دستی تمام به می برد- و چنان که در بیت یاد شده دیده می شود- کلمۀ "نبَهرَه" از همین واژه ها است و معنای "ناسره"، "دون" و "فرومایه" را دارد. و سر انجام هم، این دانشی مرد خسته و نومید، به روز بیستم ماه ثور سال 1363 ، چشم از جهان فروبست. و در بعد ظهر همان روز- که هوای کابل اندک اندک رو به گرم شدن داشت- شماری از دوستان، شاگردان و ارادتمندان، جنازۀ استاد را از خانۀ خودش – در جمال مینه- برداشتند و غمزده و اندوهگین، تا خوابگاه ابدیش، همراهی کردند.پیکر نحیف و درد مند استاد، در گوشۀ شمال شرقی زیارت تمیم انصاری به خاک سپرده شد. مزار استاد غریبانه بود و حکایتی داشت از بیکسی ها. حتی سنگ نبشته یی هم نداشت تا رهگذر و زایری دریابد که در زیر آن تودۀ خاک و سنگریزه، چه کسی خفته است. دانشمند پر تلاش روزگار ما، سر محقق زلمی هیوادمل – که به استاد ارادتی تمام داشت و دارد- می گوید که سالی و اندی پس از مرگ استاد، "اکادیمی علوم جمهوری دموکراتیک افغانستان " می خواست بر مزار استاد بنایی بر پا کند؛ ولی همسر بزرگوار این دانشمند، بااستغناء و بلند همتی، این نوشدار وی پس از مرگ سهراب را نپذیرفت و گفت: "وفتی بیمار بود، به او اجازه ندادید که برای درمان خودش به بیرون از کشور برود؛ حالا؛ ما هم اجازه نمی دهیم که بر سر گور او گنبد و تاقی بر پا کنید!". استاد حبیبی در هنگام مرگ تقریباً تنها بود. او این همسر وفادار و بزرگوار او بود که تا دم آخر، با دلسوزی و مهربانی، از او پرستاری می کرد. و پس از درگذشت استاد نیز، این بانوی گرامی، در همان خانه و در کنار کتابهای عزیز همسر دانشمندش، باقی بماند. تا این که آن فتنۀ نا خجسته و شوم در کابل افتاد و جُهّال تفنگ شیفته، پایتخت کشور را به خاک و خون کشیدند و جشن بزرگ آتش و مرگ را بر پا کردند. در زمان بود که این بانوی شکیباه و درد مند نیز، راهی دیار غربت شد و به پشاور رفت. و امّا- انگار- تاب چنان روزگاری را نیاورد و خیلی زود رخت از جهان بست. و جنازۀ این بانوی غریب، به پایمردی شماری از فرهنگیان افغان مقیم پشاور، در گورستان "غربت آباد " آن شهر به خاک سپرده شد. و این، همان گورستانی است که شهید فرزانه- داکتر بهاء الدّین مجروح- نیز در آن جا به خواب ابدی فرورفته است.
رویکرد ها
" گوهر فشان راز" ترکیب زیبایی است از سعدی که در " بوستان " او آمده است:
" صدف وار گوهر فشانان راز
دهن جزبه لؤ لؤ نکردند باز"
چند اثر استاد حبیبی، بحث های دنباله داری را به میان آورده اند؛ از جمله " پته خزانه" یا "گنجینۀ پنهان" که – ظاهراً – از یافته های استاد به شمار می رود. استاد حبیبی خود در این باب می نویسد: "نسخه یی از آن دُرّ شاهوار در بهار سال 1322 شمسی به دستم افتاد. بعد از آن که از اهمیت آن واقف گشتم، آن را به حضور شوقمندان ادب ملی و در حلقه های ادبی و علمی عرضه داشتم و مورد دلچسپی فوق العادۀ تمام دانشمندان و ارباب ذوق واقع گردید. مخصوصاً والا حضرت سردار محمد رنعیم خان وزیر معارف که از جوانان علم دوست و ادب پرور اند، در انکشاف این کتاب و تصحیح و طبع آن تشویق معارف خواهانه فرمودند. " (به نقل از "درّ درّی " شمارۀ 6-8 ) این کتاب، بار نخست در سال 1324 هجری خورشیدی در کابل به چاپ رسید. استاد، محمد هوتک را مؤلف این کتاب معرفی می کند. اصالت " پته خزانه " با رد و انکار شماری از دانشمندان رو به رو شده است. برخی از فرهنگیان پشتون – چون قلندر مومند – نیز به اصالت این کتاب باور نداشته اند. این دانشمندان، در ردِ اصالت " پته خزانه" دلایل خودشان را آورده اند. یکی از دلایل جالبی که خواندم، از سوی آقای کاظم یزدانی، در شمارۀ 6-8 فصلنامۀ" در دری" اراۀ شده است. محمد هوتک می گوید: " چون به تألیف این کتاب {پته خزانه} شروع کردم، روز جمعه بود، 16 جمادی الثانی سنه 1141 هجری قمری." آقای کاظم یزدانی، با مراجعه به "تقویم تطبیقی هزارو پنج صد سالۀ هجری قمری و میلادی"، تألیف فردیناندو، و ستنفلد وماهلر، در یافته است که روز شانرده هم جمادی الثانی سال 1141 هجری قمری، روز جمعه نه، بل، روز دوشنبه بوده است. و نتیجه می گیرد که سازندۀ کتاب " گنجینۀ پنهان"، که درهمین روز گار ما زنده گی می کرد، تاریخ آغاز تألیف این کتاب را، به صورت " چرت انداز"، " روز جمعه الثانی " ، نوشته است. در زمستان سال 1372 که در مسکو بودم، یکی از فرهنگیان پشتون – که استاد دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل هم بود- در اصالت این کتاب تردید نشان داد. و بنده، در سالهای اخیر زنده گانی استاد حبیبی، هرگز نام این کتاب را از زبان آن شاد وروان نشنیدم. در این نبشته – که از نظر خواننده گذشت – آثار و تألیفات دری استادی حبیبی مد نطر بوده است. کار ها و کارنامه های استاد در زبان پشتو، بحثی است جداگانه و عرصه یی است دیگر.

ریشۀ واژۀعیار


اصل کتاب :تالیف آقای (غلام حیدریقین )

دوباره تایپ وحروفچینی جهت استفاده عموم توسط:

بابه نظرداهیبی
ریشۀ واژۀعیار

این کتاب یکی ازآثاربرجسته یی است که درمورد عیاران تاکنون به دسترس ماقرارگرفته ،عیاری درمیهن ماگذشه ی پُرماجرادارد،نخستین مردی که ازتبار معنوی عیاران برخراسان وایران فرمان راند یعقوب لیث صفار بود.اومردی متقی ،ساده وشجاع بود،اونخستین پادشاهی است که برکُل افغانستان کنونی فرمانش جاری بود.دومین پادشاه عیارسرزمین ما،نادرشاه افشاربود.سومین وآخرین آن که سنت شکنی کردوبرچرخ گردون یادگارگذاشت امیرجبیب الله کلکانی مشهوربه بچه ی سقا بود. باردرنظرداشت پیشینه یی که این نوع طرزِ زیست درتاریخ کشورماداردبجاست که نسل نومیهن ازچنین فرهنگی بی خبرنمانند.بنابراین لزوم دید، به نشراین اثرگرانسنگ مبادرت ورزیدیدم.
واژۀ عیار باوجود آنکه ریشه ی (ع)عربی دارد مگرعربی نبوده گمان میرود که اصل آن از لغت «ایار»پهلوی آمده باشدکه این کلمه را در بعضی کتابها به شکلی «اذیوار» و«اییار»به تشدید نیزنوشته اند که بعد ها به«ایار» تبدیل گردیده ودرزبان دری «یار» به حذف الف گفته اند.عیار در لغت عربی ریشۀ و اصل به معنای مردچالاک،تندرو،دلیر وزرنگ است که اصل آن همان کلمه پهلوی است بنا به روایت دکتور معین در جلد چهارم برهان قاطع کلمه (عیار)معرب مصنوعی(ایار)است که معنی جوانمردان را میدهد و تازیها جوانمردی را (فتوت) و جوانمرد را (فتی) مگویند.معنای واژه عیار در زمانه های مختلف آنهم در معامله های اجتماعی به معناهای گونا گونی به کار میر فته است.آنا نیکه قدرتمند.ظالم وستمگر بودند و از هیچگونه ظلم و تعدی در مورد همنوعان خویش دریغ نمیکردند.همیشه مورد خشم ونفرت عیا ران وجوانمردان قرارمیگرفتند.از این روست که از نگاه ایشان.عیاران مردمی بودند دزد ودغل. اما شخصیت عیاران از نگاه مردم نا توان و فقیر و تهیدست از روی قدردانی دیده میشود وعیاران همیشه پشتیبانی ستمدیده گان بودند.از دید مردم بیچا ره و ستمدیده .عیا ران جما عتی که به درد شان رسیدگی کرده و دست ظا لمان و ستمگران را از سر شا ن کو تا ه میسا ختند .طبقۀ محروم و فقیروعقیده داشتند که عیاران مردمی هستند پاک سرشت و نیکو کار که هر یک از مرامها ی شان به نفع و سود مندی اکثریت مردم و جا معه است.از اینرو همیشه عیاران را مدد گار و پشتیبان خود میدانستند.این دو مفهوم متضاد که در باره عیا ران اشاره شد بعد در تمام کتاب ها وفرهنگ ها انعکاس یافته وچهرۀ آنها را به گونه های مختلفی نمایان ساخته است که از آن جمله در فرهنگ انند راج آمده است که عیاربه تشدید (یا) در اصل به معنای شخصی میبا شد که درجنگ با خود سلاح و جا مۀ به خصوص داشته و کار های مخفی انجام داده بتواند ومجازاً به معنی اسب به نشاط و شیر درنده و مردم بیباک وشبرو را گو یند.علی اکبر دهخدا معتقد است که عیار به کسی گو یند که بسیار آمد و شد کند و نیز مرد ذکی و به هر سو رونده ـ بسیار گشت و نیز خا طر را هم گفته اند.غیر از معانی یی که ذکر شد معانی و تعبیرهای دیگری نیز برای واژۀ عیار آمده است که از آنجمله میتوان به اینها اشاره کرد.عیار به معنی مرد بسیار حرکت وشتر بسیار جولان و بسیار حرکت ـ مرد گریزنده ـ آنکه به هر سو رود از نشاط ـ مرد بسیار طواف ـ ولگردـ تندرو ـ طرار ـ حیله باز ـمحیل ـتردست ـ مردی که نفس و خواهش خود را رها کند ـ چالاک ـ سریع السیر ـ همه جایی ـ مرد فریبنده ـ جاسوس ـ رند ـ تیز فهم ـ با هوش و نیز عیار یکی از نامهای شیر است وبر شجاع اطلاق میشود و گا هی بنام شاطر نیز یاد میکنند.عیارن در گسترۀ تاریخ در خراسان زمین.از مطالعۀ داستانها وحکایتهایی که دربارۀ عیاران نوشته شده است ـ چنین برمی آید که این گروه از مردم در کشورها ومنطقه های مختلف به نامهای گوناگونی یاد میشدند که از آنجمله درعراق وشام «فتی» و در ترکیه «اخی» ودر مصر والمغرب«سقوره» ودرخراسان عیاران.شبگردان.جوانمردان.سرهنگان مهتران. پهلوانان. یاران .سربه داران . شکرخواران و در قسمتهای از بکستان و تاجکستان به نام «الوفته» یاد میشدند.
عیاران در هر کشوری تشکیلات ومراکزی داشتند ودر محل های مخصوص به گونۀ دسته جمعی زندگی میکردند ولباس آنها نیز درهرجای مخصوص بود. چنانچه در بغداد وشام شلوار عیاری و موزه پیراهن و تبراق و جاروب و چمچه بیانگر یک عیار کامل بود واز آن گذشته عیا ران آنجا کلاهی را می پوشیدند که به انتهای آن یک زنگوله ودم روباه بسته شده بود به عقیده عیاران آنجا جاروب برای آن بود که فهمیده شود که آنها از هیچگونه کار و خدمتی ننگ ندارند .
حتی به جا روب کشی و صفایی نیز حاضراند وچمچمه به خاطر آن بود که برای مردم آشپزی کنند.درخراسان زمین رشتۀ عیاران تا زمان ساسانیان ویا شاید یشتر ازآن میرسد که بعد از سدۀ دوم هجری به تدریج با تصوف اسلامی آمیخته شد و به گو نه فتوت در آمد.درعصر اموی ها معنی و مفهوم فتوت گسترده شد برعلاوۀ شجاعت. صفت مردانگی ومروت نیز شامل شد وهمین امرعلت شد تا در باره فتوت تعریف های گوناگونی صورت بگیرت . چنانکه در مقدمۀ کتاب فتوت نامه از زبان معاویه فرزند ابی سفیان «رضی الله عنهما» اینگونه تعریفی در مو رد فتوت آمده است.«فتوت آنست که دست برادرت را برمال خویش گشاده داری وخود طمع در مال وی نکنی و با اوبه انصاف رفتارکنی واز او انصاف نخواهی و خود پیرو او باشی و پیروی از او چشم نداشته باشی وجفا ی اورا برتابی و خود بد و جفانکنی . و نکویی اندک اورا بسیار شماری و نکویی های خود را بد و اندک دانی»و نیز ابوبکر محمد فرزند احمد شبهی فتوت را اینگونه تعریف میکند « فتوت نیکویی خُلق و بذل معروف است»و جعفرخلدی دراین مورد گفته است«فتوت کوچک شمردن خویش وبزرگداشتن مسلمانان است»و همچنان ابوعبدالله فرزند احمد مغربی تعریف کامل وخوبی دراین مورد دارد اینگونه .« فتوت نیکویی خُلق است باکسی که بدوبغض داری وبخشیدن مال است به کسیکه در نظر اوناخوش آیند آید ورفتارنیکوست باکسی که دل تواز اومی رمد»وهم در روزنامۀ الجمهوریه چاپ بغداد دربارۀ فتوت تعریفهایی شده است که من دراینجا تنها ترجمۀ این کلمه یا واژه را یادآوری میکنم فتوت به معنی شمایلی مانند شرف. شجاعت وسخا وفا به وعده وحلم ودستگیری از ناتوانان وفریادرسی ازمظلوم وعفو وتواضع ومتانت ونیروی بردباری است.ذوالصبع العدوانی به فرزندش گوید:به اقوام خودبه نرمی رفتار کن که ترادوست داشته باشند وباایشان تواضع نما تاتورا قدر گذارند وباچهرۀ خندان باش تاکه ترا فرمان برند و چیزی برآنها ترجیح مده تاسیادت ترا بپزیرند وخردان ایشان را عزت بده آنطوربه بزرگان ایشان احترام میگذاری تاکه به عزت تو بزرگ گردند. به مال جوانمرد وبه همسایه مهربان باش وکسی را که از تو استعانت میجوید پیروزی بخش ومهمان را حرمت بگذار و خیلی زود به فریادبرس که تورا اجلی است که فرا میرسد وآبروی خودرا به سوال چیزی ازکسی مریز وبه این صورت است که آقایی توکامل میگردد.
از تعریف های یاد شده میتوان چنین نتیجه گرفت که شکستن بت نفس وایثاروجانبازی اساس کاراین گروه از مردم بوده وبعد ها به مفاهیم ومعناهای دیگر نیز اطلاق گردیده است .فتوت ومبدأ عملی آن اساساً از رفتار . اخلاق واعمال حضرت علی فرزند ابو طالب« رضی الله عنه» گرفته شده از همین روست که یکی از لقبهای حضرت علی«رضی الله عنه» شاه مردان میباشد : چنانچه بیدل در این مورد اشاره میکند.
کدامین این شیر یزدان مرتضی آن صفدرغالب
که میخوانند مردان حقیقت شاه مردانش
وپس ازحضرت علی«رضی الله عنه» پیروانش این آیین وروش را رونق بیشتری داده اند . چنانکه واعظ کاشفی درکتاب فتوت نامه اش فتوت را هفتاد ویک شرط رامیداند که یادکرده آید.« اگر پرسند که شرایط فتوت چنداست؟ جواب بگوی هفتاد و یک چهل و هشت وجودی وبیست وسه عدمی .
اما آنچه و جودی است اول اسلام . دوم ایمان . سوم عقل . چهارم علم .پنجم حلم . ششم زهد. هفتم . ورع . هشتم صدق . نهم کرم . دهم مروت . یازدهم شفقت . دوازدهم احسان. سیزدهم وفا . چهار دهم حیا. پازدهم توکل. شانزدهم شجاعت. هفدهم غیرت .هجدهم صبر. نوزدهم استقامت. بیستم نصیحت. بیست و یکم طهارت نفس. بیست ودوم علو همت. بیست سوم کتمان اسرار. بیست و چهارم صلۀ رحم . بیست و پنجم متابعت شریعت. بیست و ششم امرمعروف .بیست و هفتم نهی از منکر . بیست و هشتم حرمت وا لدین .بیست و نهم خدمت استاد . سی ام حق همسایه . سی ویکم نطق به صواب . سی و دوم خاموشی از روی دانش. سی و سوم طلب حلال . سیو چهارم افشای اسلام .سی و پنجم صحبت با نیکان و پاکان و سی و ششم صحبت باعقلا . سی و هفتم شکر گذاری . سی و هشتم دست گیری مظلومان . سی و نهم پرسش بی کسان .چهلم فکرت عبرت . چهل ویکم عمل اخلاص. چهل ودوم اما نت گذاری . چهل و سوم مخالفت نفس و هوا. چهل و چهارم انصاف دادن .چهل وپنجم رضا به قضی .چهل و ششم عیا دت مریض . چهل وهفتم عزلت از نا جنس و چهل و هشتم مداومت بر ذکر.
واما آنچه از آن احتراز بایدکردن:اول مخالفت شرع است . دوم کلام مستبح نگفتن است . سوم غیبت نیکان کردن. چهارم مزاح بسیارکردن . پنجم سخن چینی کردن.ششم بسیار خندیدن و هفتم خلاف وعده کردن.

احیای مذهب بت پرستی پیش از اسلام



به قلم :مفتی نعمت الله نائل
احیای مذهب بت پرستی پیش از اسلام
درسرزمین های اسلامی کنونی!
قبل ازینکه خورشید اسلام ازمطلع ام القرای مکه بدمد،دونوع بت مورد پرستش مردم قرار داشت،بت های مادی که ازسنگ وگل ساخته شده بودند وبت های که برمعنویت،دل وضمیر مردم حاکم بودند،این بت هاتفاخر نژادی وقومی بود،کم وقبایل عرب درین امر چنان غلو کردند،که اساس همه خوبی ها از نظر آن ها قوم وقبیله بود،با برپایی محافل و مجالس،افتخارات عشیره یی خود رابر می شمردندوحتی به مرده گان قبیله ی خود افتخار می نمودند،وبه اثبات برتری پوسیده گان قبور می پرداختند، که عصر مانیزچیزی کمتر ازان ندارد،طبق تفسیر بعضی مفسرین سوره ی مبارکه ی الهاکم التکاثر...بدین مناسبت شان نزول یافت،بت پرستی معنوی که همان نیا پرستی و نژاد پرستی است،لطمه ی بزرگی بر نیت،اخلاق و افکار مردم وارد کرد،اختلافات ودشمنی های قبایل مختلف عرب مانند اوس و خزرج از همین بت پرستی معنوی منشا گرفت،وتلفات بی جبرانی همآورد داشت،اسلام باتشخیص این دردناسور،نخستین قدم را در اضمحلال این پدیده ی شوم گذاشت،پیغمبر خداباهجرت از مکه به مدینه قادر شد اقوام مختلف را زیر یک چترگرد آورد،میان قبایل دشمن نور محبت وبرادری راپراگَند،ازینجاه بود که زمینه ی درهم ریزی بت های مادی فراهم شد،قبل از دین مبارک اسلام هیچ تمدنی قادرنشده بود که اشخاص مانند بلال سیاه پوست را باآقا زاده یی که در تنعم زیسته، دریک محک قرار دهد،تنها اسلام قادرشد که بلال وسلمان بیگانه را باشخصیت های سر شناس قریش چون ابوبکر، عمر، علی و عثمان دریک صف قرار دهد،مسیحیت در آخرین پله های دموکراسی هنوز کلیسای سیاه پوستان وسفیدان رانتوانسته ادغام کند،تمدن باشکوه اسلام فرق وبرتری انسان ها را مربوط به پاکدامنی وتقوای آنها ساخت،اگر نیک دیده شود اساس بت پرستی مادی را نیز میتوان در همین قبیله پرستی یافت،بت پرستی را مشرکین به ارث یافته بودند،چنانچه می گفتند(انا وجدناآبائناعلی امة واناعلی آثارهم مقتدون :یعنی ما برنقش گام های پدران خود اقتداءمی نمائیم)رعایت عرف قومی و قبیله یی سبب تداوم پرستش بت ها شده بود،و یاآنجا که به نوح(ع)گفتند انؤمن لک وامتعک الارذلون(شَعرا)آیا توراتصدیق کنیم د رحالی که پیروان توپست نسب وپست صنعت اند،این بدان معنی است که از دیدگاه آنهابه علوو شرافت نسبی درین معامله لطمه خواهدرسید، اسلام هرگز قوم ،نسب وپیشه رامعیار برتری قرار نداده،چه رسد به آنکه ظلم وستم را بر آنها روادارد،در عصر کنونی اهرم فوقیت طلبی قومی وقبیله یی بالاتر از عصر جاهلیت رسیده، تعدادی زیرنام فرهنگ وکسانی بانقاب غیرت قومی ،بر اصول وقواعد اسلامی پشت پاه زده اند،در حال حاضر آگاهی دینی به دلایل برگردانی آن از زبان عربی به السنه ی ملی نسبت به قرن گذشته در جایگاه بلندی قرار دارد،اماتفاخر نسبی، نژادی و قبیله یی سدبزرگی درراهِ تحقق عملی آن گردیده،استفاده از انکشاف وسایل اط کشور های فقیر بویژه در کشورما تاحدی کمتر بجاه صورت میگیرد،تفاخر قومی در موارد زیادمنجر به انکشاف منفی اوضاع تا سرحدتجزیه و انحلال هویت ها شده،ما شاهدیم که در بساموارد،قبایل به قدرت رسیده ،ازبه رسمیت شناختن ابتدایی ترین حقوق رعیت زیر فرمان ابا ورزیده اند،همه راکمتر از خود دانستته،بحیث یک موجود زنده هم بدیگران ارزش قایل نمی گردند،ملت باید به این سد مسدود کننده ی تعالی و ترقی کشور هجوم بَردوآنرا فرو ریزد،تا ازین قید شیطانی آزاد نگردیم،و پیوندخودرابافرامینخدااستوارنسازیم،راهیبرایپیشرفتنداریم.